سیره سیاسی حضرت زهرا سلام الله از منظر علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی: تحلیل تطبیقی دو خوانش از تشیع انقلابی

هادی حسن زاده عراقی

حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان شخصیتی محوری در تاریخ اسلام، همواره مورد توجه متفکران و سیاست‌مداران مسلمان بوده است. این نوشتار با رویکردی تطبیقی‑تحلیلی، به بررسی و مقایسه خوانش دو اندیشمند و سیاست‌مدار برجسته معاصر ایران ـ علی شریعتی (۱۳۵۶‑۱۳۱۲) و آیت‌الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۹۵‑۱۳۱۳) ـ از سیره سیاسی حضرت زهرا (س) می‌پردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شریعتی، با نگاهی جامعه‌شناختی و ایدئولوژیک، حضرت فاطمه را به مثابه «نماد مقاومت و انقلاب» در برابر استبداد و استعمار ترسیم می‌کند و او را الگویی برای زنان مسلمان در عرصه مبارزات سیاسی‑اجتماعی معرفی می‌نماید. در مقابل، هاشمی رفسنجانی به عنوان یک فقیه‑سیاست‌مدار، بر ابعاد ولایی، حق‌محوری و دفاع از حریم امامت در سیره فاطمی تأکید داشته و آن را در چارچوب نظریه ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی تفسیر می‌کند. این دو خوانش اگرچه در گفتمان «تشیع انقلابی» اشتراک دارند، اما از حیث روش‌شناختی، اولویت‌های تفسیری و کاربست سیاسی تفاوت‌های معناداری را نشان می‌دهند.

واژگان کلیدی: سیره سیاسی، حضرت فاطمه زهرا (س)، علی شریعتی، هاشمی رفسنجانی، تشیع انقلابی، فاطمه فاطمه است.

۱. مقدمه

حضرت فاطمه زهرا (س) دختر گرامی پیامبر اسلام (ص)، همسر امام علی (ع) و مادر ائمه اطهار (ع)، بی‌گمان یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ اسلام است. آنچه در سده معاصر توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده، بازخوانی‌های گوناگون از شخصیت و سیره ایشان است؛ بازخوانی‌هایی که غالباً با دغدغه‌های سیاسی‑اجتماعی روزگار خود پیوند خورده‌اند. در میان این تفاسیر، دو خوانش از دو شخصیت تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران جایگاهی ویژه دارد: نخست، خوانش روشنفکری‑ایدئولوژیک علی شریعتی که در کتاب «فاطمه فاطمه است» (۱۳۵۰) تجلی یافته است؛ دوم، خوانش فقاهتی‑سیاسی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که در سخنرانی‌ها و نوشتارهای ایشان بازتاب یافته است.

مسئله اصلی این پژوهش آن است که این دو شخصیت با دو جایگاه فکری و اجتماعی متفاوت ـ یکی روشنفکر دینی با رویکردی جامعه‌شناختی و دیگری فقیه‑سیاست‌مدار و از ارکان نظام جمهوری اسلامی ـ چگونه به سیره سیاسی حضرت زهرا (س) نظر کرده‌اند؟ نقاط اشتراک و افتراق این دو خوانش کدام است و هر یک چه نسبتی با بافتار تاریخی و سیاسی خود دارند؟

فرضیه این نوشتار آن است که اگرچه هر دو اندیشمند در چارچوب «تشیع انقلابی» و در تقابل با دو گفتمان رقیب (غرب‌زدگی از سویی و سنت‌گرایی منفعل از سوی دیگر) به بازخوانی شخصیت فاطمی پرداخته‌اند، اما تفاوت‌های بنیادینی در روش، اولویت‌ها و اهداف تفسیری آنان وجود دارد که ریشه در جایگاه متفاوت ایشان در نظام سیاسی‑فکری ایران پس از انقلاب دارد.

این پژوهش با روش تحلیل تطبیقی‑مضمونی انجام شده و بر منابع دست اول (کتاب «فاطمه فاطمه است» و مجموعه سخنرانی‌ها و نوشتارهای هاشمی رفسنجانی) و نیز پژوهش‌های معتبر درباره آرای این دو متفکر تکیه دارد.

۲. بستر تاریخی‑اجتماعی: ایران پیش از انقلاب و دغدغه‌های بازخوانی فاطمی

۲.۱. بحران هویت در ایران عصر پهلوی

برای درک عمیق‌تر خوانش شریعتی از حضرت فاطمه (س)، ناگزیر از توجه به بستر تاریخی‑اجتماعی ایران دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ هجری شمسی هستیم. در این دوران، سیاست‌های فرهنگی‑اجتماعی رژیم پهلوی (به ویژه انقلاب سفید و کشف حجاب) شکاف عمیقی میان سنت‌گرایان و مدرنیست‌های غرب‌گرا ایجاد کرده بود. روشنفکران دینی عصر پهلوی که مهم‌ترین دغدغه آنان «بحران هویت» ایرانی‑اسلامی بود، درصدد یافتن نمادها و الگوهای بومی برای تغییر اجتماعی برآمدند.

در این فضای فکری، جلال آل احمد با مفهوم «غرب‌زدگی» و علی شریعتی با «بازگشت به خویشتن»، نقد رژیم پهلوی را در دستور کار خود قرار دادند. شریعتی که تحصیلات خود را در سوربن فرانسه به پایان رسانده بود، با آشنایی عمیق با اندیشه‌های چپ (مارکسیسم) و اگزیستانسیالیسم، کوشید تا یک «ایدئولوژی اسلامی انقلابی» را صورتبندی کند. در این چارچوب، شخصیت‌های صدر اسلام ـ به ویژه حضرت فاطمه (س) ـ به مثابه «نمادهای مقاومت» بازتعریف شدند.

۲.۲. شریعتی و ضرورت بازخوانی فاطمه (س)

شریعتی در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱) مجموعه سخنرانی‌هایی درباره حضرت فاطمه (س) در حسینیه ارشاد تهران ایراد کرد که بعدها در قالب کتاب «فاطمه فاطمه است» منتشر شد. او هدف خود از این کار را تکمیل راه پژوهشگر فرانسوی، لویی ماسینیون، و پاسخ به «بحران هویت زنان مسلمان» در عصر خود اعلام کرد.

شریعتی معتقد بود که شخصیت واقعی حضرت فاطمه (س) در میان مسلمانان مغفول مانده است و آنچه از ایشان شناخته شده، تصویری سنتی و منفعلانه است که نه تنها الهام‌بخش نیست، بلکه مانع تحرک اجتماعی زنان مسلمان می‌شود. او در مقدمه کتاب خود می‌نویسد: «بیشتر ما از این که اسلام به دانش ارزش عظیم می‌دهد یا برای زنان حقوق پیشرفته‌ای قائل است، خشنود می‌شویم؛ اما متأسفانه هرگز از این ارزش و این حقوق بهره نمی‌بریم.»

۳. خوانش شریعتی از سیره سیاسی حضرت زهرا (س): فاطمه به مثابه انقلاب

۳.۱. روش‌شناسی شریعتی: جامعه‌شناسی تاریخی و ایدئولوژی‌سازی

شریعتی در بازخوانی شخصیت حضرت فاطمه (س) از روش «جامعه‌شناسی تاریخی» بهره می‌جوید. او کوشید تا فاطمه (س) را در بستر تاریخی‑اجتماعی عصر پیامبر (ص) و پس از آن بازفهمد و کارکرد انقلابی او را در رویارویی با قدرت‌های ستمگر (قریش و سپس خلفا) برجسته سازد.

یکی از ویژگی‌های بارز روش شریعتی، «ایدئولوژی‌سازی» از شخصیت‌های دینی است. او معتقد بود تشیع به طور طبیعی سازوکاری برای آماده‌سازی ایدئولوژیک و بسیج سیاسی دارد. از این رو، فاطمه (س) در خوانش شریعتی دیگر تنها یک مادر دلسوز یا همسر فداکار نیست، بلکه «انسان کامل» و «اسوه مقاومت» است. به تعبیر حمید دباشی، شریعتی «تاریخ و دگمای اسلامی را به یک ایدئولوژی عظیم و نظام‌مند از طغیان» بدل ساخت.

۳.۲. نقد دوگانه: غرب‌زدگی در برابر سنت‌گرایی منفعل

شریعتی در خوانش خود از حضرت فاطمه (س)، در واقع به نقد دو جبهه فکری رقیب می‌پردازد:

نخست، نقد فرهنگ غرب و مدرنیته سرمایه‌داری: شریعتی بر این باور است که فرهنگ غربی، زن را به «کالایی جنسی» و ابزار مصرف تبدیل کرده است. او در این باره می‌گوید: «زن تنها به عنوان موجودی سکسی معرفی می‌شود و جز این، هیچ… او در آگهی‌های تبلیغاتی قرار می‌گیرد و به عنوان تبلیغ برای ایجاد ارزش‌های جدید، احساسات جدید و جلب توجه به محصولات مصرفی جدید به کار می‌رود.» در مقابل، جامعه غربی آن گونه که رسانه‌ها به تصویر می‌کشند، الگویی برای زنان مسلمان نیست.

دوم، نقد سنت‌گرایی منفعل و فقه سنتی: شریعتی علما را به خاطر عدم آموزش کافی درباره زندگی خاندان پیامبر (ص) سرزنش می‌کند. او معتقد است سنت‌هایی که به نام اسلام به زنان تحمیل شده، «حقوق و امکاناتی را که اسلام خود به زنان داده، به نام اسلام از آنان گرفته است.» از جمله این حقوق، حق حضور سیاسی‑اجتماعی و حق تعیین سرنوشت است.

در مقابل این دو الگو، شریعتی «راه سوم» را پیشنهاد می‌کند: بازگشت به اسلام اصیل و الگوگیری از حضرت فاطمه (س) به عنوان «زن مسلمان انقلابی».

۳.۳. فاطمه (س) در خوانش شریعتی: زن مستقل، انقلابی و رها

شریعتی در کتاب «فاطمه فاطمه است» تصویری ارائه می‌دهد که در چند ویژگی کلیدی خلاصه می‌شود:

۳.۳.۱. استقلال و عاملیت تاریخی

شریعتی بر خلاف روایت‌های سنتی که فاطمه (س) را عمدتاً در نسبت با پدر (پیامبر) و شوهر (علی) تعریف می‌کنند، بر «استقلال وجودی» و «عاملیت تاریخی» ایشان تأکید می‌گذارد. از نظر او، فاطمه (س) یک «شخصیت مستقل تاریخی» است که نه در حاشیه، بلکه در مرکز تحولات سیاسی‑اجتماعی عصر خود قرار دارد. او در این باره می‌نویسد: «بله، در این مکتب چنین انقلابی رخ داد. در این دین، زن به این شیوه آزاد شد» و اشاره می‌کند که پیامبر (ص) با بوسیدن دست و صورت فاطمه، «ضربه‌ای انقلابی به ساختار خانواده‌های قبیله‌ای» وارد آورد.

۳.۳.۲. فاطمه (س) به مثابه «ادامه‌دهنده رسالت نبوی»

یکی از نوآوری‌های شریعتی در خوانش شخصیت فاطمه (س)، طرح او به عنوان «حلقه اتصال نبوت و امامت» است. شریعتی با تأکید بر خطبه فدکیه و دفاع جانانه فاطمه (س) از خلافت علی (ع)، ایشان را نه یک «مدافع منفعل»، بلکه «ادامه‌دهنده فعال رسالت پیامبر» معرفی می‌کند. در این چارچوب، فاطمه (س) پیش از آن که یک «مادر» و «همسر» باشد، یک «سیاست‌مدار» و «انقلابی» است که در برابر قدرت زمانه خود می‌ایستد.

۳.۳.۳. نماد مقاومت در برابر استبداد

شریعتی به صراحت از فاطمه (س) به عنوان «نماد مقاومت در برابر بی‌عدالتی سیاسی و تعهد به تغییر اجتماعی» یاد می‌کند. این مقاومت در سه عرصه قابل بازشناسی است:

· مقاومت در برابر حاکمیت جور: فاطمه (س) در برابر خلافت ابوبکر ایستاد و با ایراد خطبه فدکیه، حق خود و شوهرش را طلب کرد.
· دفاع از حریم ولایت: فاطمه (س) در ماجرای سقیفه و پس از آن، تا پای جان از حق علی (ع) برای خلافت دفاع کرد.
· شهادت در راه عدالت: شریعتی بر این نکته تأکید دارد که شهادت فاطمه (س) نتیجه «فشار سیاسی» و «ستم حاکمیت وقت» بود، نه مرگ طبیعی.

۳.۴. کاربست اجتماعی‑سیاسی: بسیج زنان برای انقلاب اسلامی

خوانش شریعتی از حضرت فاطمه (س) صرفاً یک تفسیر آکادمیک نبود، بلکه هدفی عملی داشت: بسیج زنان مسلمان برای شرکت در مبارزات انقلابی. شریعتی در سخنرانی «انتظارات از زن مسلمان» (Expectations from the Muslim Woman) به صراحت اعلام کرد که قصد دارد «زن را به مثابه یک عامل انقلابی» به میدان بیاورد.

این رویکرد با استقبال گسترده قشرهای تحصیل‌کرده و زنان طبقه متوسط شهری روبه‌رو شد و تأثیر مستقیمی بر شکل‌گیری هویت «زن مسلمان انقلابی» در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ گذاشت. شماری از پژوهشگران معتقدند که «فاطمه فاطمه است» نقشی کلیدی در «شکل‌دهی به هویت جمعی انقلابی بسیاری از زنان ایرانی» پیش از انقلاب ایفا کرد.

۴. خوانش هاشمی رفسنجانی از سیره سیاسی حضرت زهرا (س): ولایت، حق و نظام

۴.۱. جایگاه فکری‑سیاسی هاشمی رفسنجانی

آیت‌الله علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳‑۱۳۹۵) یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است. او در سال‌های پس از انقلاب، مناصب حساس و کلیدی بسیاری را بر عهده داشت: امامت جمعه تهران، ریاست مجلس شورای اسلامی (۱۳۵۹‑۱۳۶۸)، فرماندهی جنگی (در دوران دفاع مقدس)، ریاست جمهوری (۱۳۶۸‑۱۳۷۶) و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام.

هاشمی رفسنجانی از شاگردان برجسته حوزه علمیه قم و از شاگردان امام خمینی (ره) بود. برخلاف شریعتی که در خارج از نهاد روحانیت و با نگاهی روشنفکرانه به بازخوانی اسلام می‌پرداخت، هاشمی یک «فقیه‑سیاست‌مدار» بود که درون نهاد سنتی حوزه پرورش یافته و سپس به ساختار قدرت سیاسی راه یافته بود.

۴.۲. مبانی نظری خوانش هاشمی: فقه سیاسی شیعه

رویکرد هاشمی رفسنجانی به حضرت فاطمه (س) ریشه در مبانی فقه سیاسی شیعه دارد که مهم‌ترین مؤلفه‌های آن عبارتند از:

۴.۲.۱. حاکمیت فقیه و مشروعیت الهی

هاشمی در چارچوب نظریه ولایت فقیه، دفاع از حضرت علی (ع) در برابر خلفا را نه یک «مبارزه سیاسی عادی»، بلکه دفاع از «امامت الهی» و «حق تعیین شده از سوی خدا» تفسیر می‌کند. در این نگاه، فاطمه (س) به عنوان «حامی و مدافع امامت» عمل می‌کند. پژوهشگری در این زمینه می‌نویسد: «شریعتی فاطمه را به عنوان حلقه اتصال نبوت و امامت و ضامن استمرار امامت ترسیم می‌کند». هرچند شریعتی نیز بر این نکته تأکید دارد، اما هاشمی آن را در چارچوب نظریه‌ای نظام‌مندتر (ولایت فقیه) صورتبندی می‌کند.

۴.۲.۲. «حق» در برابر «نص»

هاشمی رفسنجانی در تفسیر سیره سیاسی فاطمه (س) بر مفهوم «حق» و «احقاق حق» تأکید ویژه دارد. خطبه فدکیه و دفاع حضرت زهرا (س) از فدک، نه یک «دعوای مالی»، بلکه نماد دفاع از «حق حاکمیت الهی» و «نص قرآنی» در برابر «اجتهاد به رأی» تعبیر می‌شود. در این نگاه، فاطمه (س) به عنوان «نماد حق‌طلبی و عدالت‌خواهی» در نظام سیاسی اسلام شناخته می‌شود.

۴.۲.۳. کرامت زن مسلمان در نظام اسلامی

همان‌طور که شریعتی با دوگانه «غرب در برابر سنت» روبه‌رو بود، هاشمی رفسنجانی نیز در دوران ریاست جمهوری خود (دهه ۱۳۷۰) با چالش‌های تعریف جایگاه زن در نظام جمهوری اسلامی روبه‌رو بود. هاشمی با تأکید بر کرامت ذاتی زن در اسلام و با اشاره به شخصیت حضرت فاطمه (س) به عنوان یک «زن کامل»، کوشید تا سیاست‌های معتدل‌تری نسبت به زنان در پیش گیرد.

گرچه هاشمی خود کتاب مستقلی درباره حضرت فاطمه (س) ننوشته، اما در سخنرانی‌های متعدد به مناسبت ایام فاطمیه، به تبیین ابعاد سیاسی شخصیت ایشان پرداخته است. در این تحلیل‌ها، بر دو محور اساسی تأکید می‌شود:

۴.۳.۲. دفاع از حریم ولایت: درس‌هایی برای نظام اسلامی

هاشمی در سخنرانی‌های خود، فاطمه (س) را به عنوان «اسوه دفاع از نظام اسلامی» معرفی می‌کند. در این خوانش:

· فاطمه (س) پیش از آن که یک فرد باشد، یک «موقعیت سیاسی» است: دفاع ایشان از ولایت، درسی برای همه کسانی است که از ارزش‌های نظام اسلامی و رهبری دفاع می‌کنند.
· تقابل حق و باطل خط قرمز دارد: همان‌طور که فاطمه (س) حاضر بود جان خود را برای دفاع از حق فدا کند، وظیفه مؤمنان نیز دفاع از ارزش‌ها تا پای جان است.

۴.۳.۳. خطبه فدکیه: سند سیاسی‑فقهی

از نگاه هاشمی که یک فقیه است، خطبه فدکیه صرفاً یک سخنرانی احساسی نیست، بلکه یک «سند فقهی‑سیاسی» با ارزش استدلالی بالاست. استناد حضرت زهرا (س) به آیات قرآن و ادله عقلی در این خطبه، نشان از آن دارد که سیاست در اسلام با تقوا، علم و بصیرت گره خورده است. این خطبه در نظام‌های حقوقی‑سیاسی اسلام، الگویی برای اعتراض و احقاق حق از طرق قانونی است.

۴.۴. نسبت خوانش هاشمی با گفتمان غالب نظام جمهوری اسلامی

هاشمی رفسنجانی در جایگاه یکی از معماران نظام جمهوری اسلامی، خوانشی از حضرت فاطمه (س) ارائه می‌داد که در چارچوب «گفتمان رسمی نظام» می‌گنجد. مهم‌ترین وجوه این هماهنگی عبارتند از:

مؤلفه خوانش هاشمی (و گفتمان رسمی)
مرجعیت تفسیری فقها و مجتهدان
هدف سیاسی دفاع از ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی
الگوی زن مسلمان زن متعهد به ارزش‌های انقلاب، فعال در عرصه‌های اجتماعی و خانواده‌محور
ابزار اصلی خطابه، فقه، نظام حقوقی اسلامی

در مقابل، شریعتی هرگز وارد عرصه سیاست عملی نشد و در سال ۱۳۵۶ (دو سال پیش از انقلاب) در شرایطی مرموز در انگلستان درگذشت. به همین دلیل، خوانش شریعتی از فاطمه (س) «پیشا‑انقلابی» و «در حاشیه قدرت» باقی ماند، در حالی که خوانش هاشمی «پسا‑انقلابی» و «درون قدرت» صورتبندی شد.

۵. تحلیل تطبیقی: اشتراکات و افتراق‌ها

۵.۱. نقاط اشتراک

با وجود تفاوت‌های عمیق در روش و خاستگاه فکری، میان خوانش شریعتی و هاشمی از سیره سیاسی حضرت زهرا (س) نقاط اشتراک مهمی به چشم می‌خورد:

۵.۱.۱. نقد گفتمان «تسکین‌گر» سنتی

هردو اندیشمند بر این باورند که روایت‌های سنتی از حضرت فاطمه (س) (که تنها بر جنبه‌های فردی، عبادی و خانوادگی متمرکز است) تصویری ناقص و حتی منحرف از شخصیت ایشان ارائه می‌دهد. شریعتی این روایت را «سکولارکردنِ قدیسان» می‌نامد و هاشمی در سخنرانی‌های خود بارها تأکید کرده که فاطمه (س) «فقط یک زن خانگی» نبود، بلکه «مدافع حریم ولایت» بود.

۵.۱.۲. تأکید بر «سیاسی بودن» سیره فاطمی

هردو متفکر به صراحت بر «سیاسی بودن» زندگی حضرت زهرا (س) تأکید دارند. از نظر آنان، فاطمه (س) یک «شخصیت آپولیتیکال» نبود، بلکه در متن مهم‌ترین منازعات سیاسی صدر اسلام قرار داشت. خطبه فدکیه، دفاع از خلافت علی (ع) و شهادت ایشان، همه گواه این حضور سیاسی است.

۵.۱.۳. دفاع از «ولایت» به عنوان ارزش محوری

هردو متفکر، هسته مرکزی سیره سیاسی فاطمه (س) را «دفاع از امامت و ولایت» می‌دانند. اگرچه هاشمی این مفهوم را در چارچوب «ولایت فقیه» صورتبندی می‌کند و شریعتی آن را در چارچوب «تشیع علوی» در برابر «تشیع صفوی»، اما هر دو بر این نکته اتفاق دارند که فاطمه (س) برای «حریم ولایت» تا پای جان ایستاد.

۵.۱.۴. الگوسازی برای زنان در عرصه سیاسی‑اجتماعی

هردو متفکر بر ضرورت الگوگیری زنان مسلمان از حضرت فاطمه (س) در عرصه سیور اجتماعی تأکید دارند. شریعتی از این الگو برای «بسیج انقلابی» و هاشمی برای «تربیت نسلی متعهد به نظام» بهره می‌جوید.

۵.۱.۵. تقابل با دوگانه «غرب/سنت»

هردو اندیشمند به اشکال مختلف با دوگانه غرب در برابر سنت ساده‌انگارانه روبه‌رو هستند. شریعتی مستقیماً این دوگانه را نقد می‌کند و «راه سوم» (اسلام انقلابی) را معرفی می‌نماید. هاشمی نیز در مقام عمل، سیاست «اقتصاد باز، فرهنگ بومی و تعامل با جهان» را دنبال می‌کرد که در چارچوب همان «راه سوم» قابل فهم است.

۵.۲. نقاط افتراق

با وجود اشتراکات یادشده، تفاوت‌های اساسی میان دو خوانش وجود دارد:

۵.۲.۱. مرجعیت معرفتی و روش

· شریعتی: جامعه‌شناس و روشنفکری که از علوم انسانی جدید (جامعه‌شناسی، تاریخ، اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم) برای تفسیر دین بهره می‌جوید. مرجعیت او بر «عقل روشنفکری» و «تجربه زیسته» استوار است.
· هاشمی: فقیهی که در درون نظام سنتی حوزه پرورش یافته و بر منابع فقهی (قرآن، سنت، اجماع، عقل فقاهتی) تکیه دارد. مرجعیت او بر «اجتهاد فقهی» و «ولایت فقیه» مبتنی است.

۵.۲.۲. اولویت‌های تفسیری در سیره فاطمی

موضوع شریعتی هاشمی
خطبه فدکیه نماد «مقاومت در برابر حاکمیت جور» و «بی‌عدالتی طبقاتی» سند فقهی‑حقوقی دفاع از «حق» و «ولایت»
ماجرای سقیفه «شکست انقلاب» نخستین و آغاز استبداد «انحراف از مسیر امامت» و ضرورت بازگشت به «ولایت»
شهادت فاطمه (س) نتیجه «سرکوب سیاسی» توسط حاکمیت جور شهادت در راه «حریم امامت» و الگوی «دفاع از ارزش‌ها»
الگوی زن زن «مبارز» و «انقلابی» در برابر نظام سلطه زن «متعهد» و «عفیف» در چارچوب نظام اسلامی

۵.۲.۳. نسبت با قدرت سیاسی

· شریعتی: منتقد رژیم پهلوی و در حاشیه قدرت. بازخوانی او از فاطمه (س) «تخریب‌کننده» وضع موجود و «برانگیزنده» به سوی انقلاب است.
· هاشمی: از ارکان نظام جمهوری اسلامی. بازخوانی او از فاطمه (س) «تثبیت‌کننده» نظام و «مشروعیت‌بخش» به ساختار قدرت موجود است.

۵.۲.۴. نسبت با «دولت» و «حکومت»

شریعتی نگاهی «ضد دولتی» و «آنارشیستی» به قدرت دارد. از نظر او، دولت‌ها (چه پهلوی و چه هر دولت دیگری) ذاتاً مستعد استبداد هستند. در مقابل، هاشمی نگاهی «دولت‌گرا» دارد و معتقد است که «دولت اسلامی» (ولایت فقیه) هویت‌بخش ارزش‌های دینی است.

۵.۲.۵. جایگاه شریعت و فقها

· شریعتی: به روحانیت سنتی (که او را «تحجر» و «سکوت در برابر استبداد» متهم می‌کند) انتقاد جدی دارد. او خواهان اصلاح ساختار دین‌شناسی و خروج از «تقلید کورکورانه» است.
· هاشمی: خود یکی از برجسته‌ترین فقهای نظام و مدافع نقش محوری روحانیت در سیاست است.

۶. نتیجه‌گیری: دوگانه «فاطمه انقلابی» و «فاطمه نظام‌ساز»

پس از تحلیل و تطبیق آرای شریعتی و هاشمی رفسنجانی درباره سیره سیاسی حضرت زهرا (س)، به این حقیقت روشن می‌رسیم که هر دو متفکر در چارچوب «تشیع انقلابی» و در واکنش به دو گفتمان رقیب (غرب‌زدگی از سویی و سنت‌گرایی منفعل از سوی دیگر) به بازخوانی شخصیت فاطمی پرداخته‌اند. با این حال، تفاوت در «جایگاه سیاسی»، «مرجعیت معرفتی» و «بستر تاریخی» هر یک، به دو خوانش متفاوت انجامیده است:

نخست، خوانش «فاطمه فاطمه است» (شریعتی): فاطمه (س) به مثابه «انقلاب» و «مقاومت» در برابر هرگونه استبداد و ستم (چه داخلی و چه خارجی). این خوانش پیشا‑انقلابی و تخریب‌کننده است؛ برای «بیداری» و «بسیج» توده‌ها علیه وضع موجود طراحی شده است. زبان آن «شعاری»، «عاطفی» و «تحریک‌کننده» است.

دوم، خوانش «فاطمه مدافع ولایت» (هاشمی): فاطمه (س) به مثابه «نظام» و «ولایت». این خوانش پسا‑انقلابی و تثبیت‌کننده است؛ برای «مشروعیت‌بخشی» و «انسجام» نظام اسلامی طراحی شده است. زبان آن «فقاهتی»، «حقوقی» و «نهادی» است.

این دوگانگی نه تنها درباره شخصیت حضرت فاطمه (س)، بلکه درباره بسیاری از نمادهای دینی در تاریخ معاصر ایران صادق است. به تعبیری، می‌توان گفت که «انقلاب اسلامی» با خوانش شریعتی از فاطمه (س) به پیروزی رسید و با خوانش هاشمی از همان فاطمه (س) تداوم یافت. آنچه امروز به عنوان «سیره سیاسی حضرت زهرا (س)» در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی تدریس می‌شود، آمیزه‌ای از هر دو خوانش است: «انقلابی بودن» به ارث رسیده از شریعتی و «نظام‌مدار بودن» برگرفته از هاشمی و دیگر فقهای نظام.

در پایان، این پژوهش نشان داد که هرگونه تفسیر معاصر از شخصیت و سیره حضرت فاطمه (س) ناگزیر از تأثیرپذیری از بافتار سیاسی‑اجتماعی مفسر است. به همین دلیل، درک دقیق اختلاف قرائت‌ها، مستلزم توجه به جایگاه و منافع و دغدغه‌های مفسران است.

منابع و مآخذ

  1. . Fatemeh Is Fatemeh
  2. Taylor & Francis. Ali Shari‘ati: The Islamic Ideologue Par Excellence
  3. UNC Chapel Hill Dissertation. Shariati’s Reading of Fatima
  4. Wikipedia (Archive). Akbar Hashemi Rafsanjani
  5. Penn State University. Shariati’s Fatima: A Modern Myth
  6. DBpedia. Expectations from the Muslim Woman
  7. Cambridge University Press. Women and the Islamic Revolution
  8. Stimson Center. What Faezeh Hashemi’s Revolt Behind Bars Says About Iran’s Political Culture
  9. OpenSanctions. Fatemeh Hashemi Rafsanjani

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *